جايی برای تنهايی من- خلوت-


 

باد آمد و همه ی نامه ها را با خود برد

خانه  ری را  گم شد

شکیبایی

مرد

و  مرد خانه های سبز با دستانی پر رفت


آنامهر

سپیدی ام را بر زنگار خود می خواهم

برای نمایش بزرگترین اندازه کلیک کنید

رها کنید قصه ی رها سازی مرا

پرواز من آنِ من است

ابرهای خودتان را کنار زنید

مرا با آسمان شما کاری نیست


آنامهر

در تقابل این بود و نبود

 

داغش تنها بر دوش زمان جا انداخت و البته کسی ندید

 خوب است که هست

 


آنامهر

فریاد فراموشی

نمی شود حرف هایی رو فراموش کرد

نمی شود حرفهایی رو نگفت

اما نگفته می گذری

  و

 هر از گاهی

هجوم یک سیلی قورت داده شده

صورت افکارت را به درد می آورد

و تو می اندیشی فریاد بهتر نبود؟


آنامهر

گاهی می اندیشم فقط سنگینی خاک مرا از نوازش باد می ترساند

 

..

نرده ها محافظ نیستند

گِل زیر کفش هم چسبنده نیست

وقتی ذهنت رو از همه ی محافظ ها و چسبنده ها رها کنی

وقتی چشم از دست ها  برداری و  به پاهایت اعتماد کنی

و 

 آسمان را که بنگری می پری

..

دیدار ما کنار کلبه ی خورشید

برای همه ی ما جا هست

 کسی تا به حال ستاره ها را نشمرده

 بـــــــــــــــاور کن

 


آنامهر
مركز آموزش ايرانيان