جايی برای تنهايی من- خلوت-


تنهای خودشیفته

نگاه گمشده

صدای فراموش شده

بغض فریاد نشده

عشق انکار شده

من ِ زندگی نشده

..

سالهاست با این القاب بیگانه ام

و البته به همین جرم تنها


آنامهر

این حصار خالی از من

اعداد زنگ زده ی رمز تو

نگاه پر از تردید کلید سیاه من

تمام وسعت داشته هایم است..

.

بتو کلیدی بدون آدرس داده بودم

و نگرانی ام برای عوض کردم کلید

 همان قدر بی معنی ست

که دیدن عبور تو از سیاهی قفل..

.

اینجا همه چیز بوی تاقچه ی سنگی مادر بزرگم را می دهد

  مشت من  اما  توان رها کردن کلون را ندارد

 و من به تغییر اعدادش می اندیشم


آنامهر

مساحت من

پرهای همه ی گذشته هایم را به بالهای امروزم گره زدم

اشتیاق فردایم را بادبان کردم

باد را هم به بهای داشته هایم خریدم

و

 پله های  آسمان پروازم رو شمردم

.

.

این بالا..

پهنای آسمان..

فقط یک تصور بود

اینجا  فقط  آیینه ایست برای آبهای زمین


آنامهر

رویای دخترانه

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

درست نمیدونم چطور یا از کجا، دقیق نمیدونم کی یا چه وقتی

اما یه روز معمولی با هوای کاملا معمولی، تو شرایط کاملا معمولی

فهمیدم یه دخترم با آرزوهای معمولی

و این خوشحالم کرد!

 


آنامهر

وقتی که فکر نمی کردم چشمانم مال من نباشد

نگاه غریبی می شناسم که روزی پشت پلک خودم  خیلی آشنا دودو می زد

ساعات غریبی می شناسم که خودم در آن نفس کشیده ام

جاده های غریبی می شناسم که زمانی با پاهایم همراه بودند

 این زندگی من است

این زندگی ماست

دوباره راه می روم

قدمهایم غریبه اند، ملالی نیست 

پاهایم را که می شناسم

 


آنامهر

جفت شیش

 

٣و٣

این بهتره..

دقیقا همین لازمه. دو تا یه رنگ و یه اندازه

اینجوری نه لنگ می زنی ، نه تعادل به هم می خوره و نه نگران رنگ متفاوتشی

حتی لازم نیست نگران باشی که مثل هم توان دویدن و طاقت ایستادن دارن یا نه

این یعنی آرامش


آنامهر

مسئولیت و تعادل

 


آنامهر

تا عمق قله یک باور باقیست

 

سو سوی غریبانه ی نگاه اوج گرفتگان نشان داد فاصله را من می سازم

گنگی مه آلود نگاه بی فاصله ها نشانم داد با اوجم بیگانه ام

لرزش پشت دیوار عشق نشانم داد سالهاست کلنگی شده

هیچ کجا قله نبود.. من نبودم

 


آنامهر

سیاه و سپید

 

دخترک معصوم خیالم به زمین هبوط کرد

به دیار بهشت پشت کرد

 

اینگونه بود که دخترک نگاهم آفتاب را بدون سیاهی نظاره نکرد

اینگونه بود که دخترک سپیدپوش رویاهایم جای پای سم گرگ را لمس کرد

و اینگونه بود که دخترکم به سیاهی خندید

خندید و کمر راست کرد

خندید و  سفر  آغاز کرد

 


آنامهر

لمس گرمای بیداری

  اینجایم

گوشه ای از آسمان مال من است

چنگ در زلف تقدیر زده ام

  آهنگ خود نواخته ام

بازو به بازوی زمان

اما

حس سرد تکنوازی

این  حس  س  ر د  تکنوازی


آنامهر
مركز آموزش ايرانيان